اخلاق و فضائل

ابوالفضل و جهاد در راه امام حسین

اشاره
جهاد در راه اهداف امام حسین (ع) از عالیترین و برترین اعمال صالح و عبادت است. امام حسین (ع) سبط پیامبر و سید و سرور و سالار جوانان بهشت است و قطعا
[صفحه ۶۸]
جهاد در راه او، در راه خدا و پیامبر است.
عباس با بینش و آگاهی راه شهادت و جهاد را برگزید و در این راه، از هیچ گونه فداکاری دریغ نکرد. در نخستین رجزی که در میدان نبرد، بر زبان آورد، چنین گفت:
لا ارهب الموت اذا الموت زقا
حتی اواری فی المصالیت لقا
نفسی لنفس المصطفی الطهروقا
انی انا العباس اغدو بالسقا
و لا اخاف الشر یوم الملتقی
«هنگامی که مرگ، فریاد برآورد، از فریادش نمی هراسم؛ تا خود را در کام لشکر فرو برم. جان من فدای پیامبر خدا. منم عباس که آب آور خیمه گاهم و در هنگام برخورد با دشمن، ترس و بیمی ندارم.»
در کتاب المحاسن و المساوی آمده است که هنگامی که آب را بر یاران حسین منع کردند، شمر فریاد برآورد که به شما آب نمی دهیم تا حمیم جهنم بنوشید. عباس – که مظهر غیرت و شرف و مناعت بود – به امام عرض کرد: آیا ما بر حق نیستیم؟ فرمود: ما برحقیم. عباس بر آنها حمله برد و آنها را پراکنده ساخت و شریعه ی فرات را آزاد کرد و همه ی یاران، آزادانه آب نوشیدند و برداشتند [۷۲] .
شیرمردی از آل هاشم را گرگان پلید و کثیف و حریص و گرسنه ای محاصره کرده و جز پاره پاره کردن پیکر پاک او هدفی ندارند. او در این حال می گفت:
انی انا العباس اغدو بالسقا
و لا اهاب الموت یوم الملتقی
«منم عباس که به سقایی سرفرازم و هنگام دیدار مرگ ترس و بیمی ندارم.»
در حقیقت، در آن هنگام که عباس مشک آبی از شریعه فرات برگرفته و راهی خیمه گاه شده، جنگی وجود ندارد. او به هیچ وجه حالت یورش ندارد. استفاده از کمی آب، آن هم در هوای گرم تابستان، برای جمعی زنان و کودکان تشنه و جگر سوخته، حق طبیعی است. به خصوص که این قهرمان نام آور، آب ننوشیده و طمع نوشیدن آب ندارد و چه بسا اگر این آب به خیمه گاه می رسید، حسین هم نمی نوشید و همچون یاران
[صفحه ۶۹]
وفادارش تشنه کام شهید می شد. ولی در هیچ کیش و آیینی قابل قبول نیست که زن و کودک محروم از آب باشند.
این صحنه را مجسم کنید. عباس می خواهد به جهانیان ثابت کند که حسین و یارانش چقدر مظلومند؟! تاریخ باید تا ابد قضاوت کند که بر آل علی بی اندازه ستم رفته و آشکارا حق مسلم آنها پایمال گشته و حقوق بزرگ سیاسی و اجتماعی آنها خودسرانه و بی باکانه پایمال شده است. حق نوشیدن آب، مثل حق تنفس هوا، از آن هر ذی حیاتی است. به خصوص که مردان شمشیرزن هم از این حق طبیعی خود گذشته اند. اما آیا نباید اجازه داد که کودک معصوم آب بنوشد و از تشنگی نمیرد؟!
عباس در تصرف شریعه فرات، به ناچار می جنگد. اما در بازگشت از شریعه فرات نمی جنگد. باشد که وجدانهای خفته بیدار شوند و بیش از این اسیر وسوسه های شیطانی نشوند.
اگر او در حال جنگ شهید می شد، حق جنگ و جنگاوری را ادا می کرد. اما شهادت او بدون عزم جنگ بوده. در حقیقت، او را به حیله و نیرنگ و نامردی و ناجوانمردی کشته اند. همان کاری که عموزاده گرامی اش مسلم، حاضر نشد نسبت به عنصر پلیدی چون ابن زیاد انجام دهد. به نوشته طبری عبیدالله به عیادت شریک آمد. شریک از مسلم خواسته بود که در همین دیدار او را غافلگیر کند و بکشد. اما مسلم دست به چنین کاری نزد. هنگامی که عبیدالله بیرون رفت، شریک گفت: چرا او را نکشتی؟! مسلم جواب داد: دو جهت داشت: یکی اینکه صاحب خانه – یعنی هانی – از این کار کراهت داشت و دیگری حدیثی است از پیامبر که: «ان الایمان قید الفتک و لا یفتک مؤمن» ایمان مانع قتل غافلگیرانه است و هیچ مؤمنی مرتکب چنین قتلی نمی شود [۷۳] .
فتک همان است که در اصطلاح امروز «ترور» گفته می شود. اگر مسلم حاضر نشد که ابن زیاد را به فتک و به حیله بکشد، ولی ایادی ابن زیاد، عباس را به فتک و حیله کشتند و برای همیشه داغ ننگ بر پیشانی خود نهادند.
[صفحه ۷۰]
آری مردم فاقد ایمان و آنهایی که به قضاوت خود عباس گرفتار نفاق بودند، تنها از راه فتک و حیله بود که توانستند بر مردی که قهرمان همه قهرمانان بود، تاخت آورند و دست هایش را یکی پس از دیگری قطع کنند. با قطع این دست های رشید، دشمن بدسگال از سطوت و هیبت او ایمنی یافت و او نیز به خویشتن مژده رحمت خداوند جبار داد و فرمود:
یا نفس لا تخشی من الکفار
و ابشری برحمه الجبار
«ای نفس از کفار نترس و به رحمت خداوند جبار شادمان باش.»
دشمن گستاخ پیکر پاکش را تیرباران کرد. به مشک آب او نیز تیر زدند. سرانجام عمودی آهنین بر فرقش فرود آوردند و او با صدای بلند، فریاد برآورد: «علیک منی السلام یا اباعبدالله» این سلام، سلام وداع بود. حسین با قلبی آکنده از غم به بالینش آمد. شاید عباس هنوز نیمه رمقی داشت. حسین فرمود: اکنون کمرم شکست… [۷۴] .
امام صادق (ع) به زیارت شهدای کربلا آمد. او نخست به زیارت امام حسین و دیگر شهدایی که در جوار او مدفونند شتافت. آنگاه با شور و اشتیاق رهسپار حرم ابوالفضل شد و او را به عبارات و الفاظ شکوهمندی زیارت کرد که می خوانید:
«سلام الله و سلام ملائکته المقربین و انبیائه المرسلین و عباده الصالحین و جمیع الشهداء و الصدیقین الزاکیات الطیبات فیما تغتدی و تروح علیک یا ابن امیرالمؤمنین.
سلام خدا و فرشتگان مقرب و انبیای مرسل و بندگان صالح و همه شهدا و صدیقان پاک، صبح و شام بر تو ای پسر امیرمؤمنان.»
آیا برای تجلیل از مقام والای یک شهید، سخنی از این برتر وجود دارد؟ آیا زیارتنامه ای از این، پرشکوه تر و شیواتر یافت می شود؟ در این زیارت، سلام خدا و فرشتگان مقرب و بندگان صالح و همه شهدا و صدیقین، یعنی مبدأ هستی و همه نخبگان آفرینش به پیشگاه ابوالفضل تقدیم شده است!
سپس فرمود:
«و اشهد لک بالتسلیم و التصدیق و الوفاء و النصیحه لخلف النبی المرسل و السبط المنتجب
[صفحه ۷۱]
و الدلیل العالم و الوصی المبلغ و المظلوم المهتضم [۷۵] .
شهادت می دهم برای تو به تسلیم و تصدیق و وفاء و اخلاص در راه جانشین پیامبر مرسل و سبط برگزیده و دلیل دانا و وصی مبلغ و مظلوم در هم شکسته.»
در این فراز، عباس به چهار صفت بسیار نیکو توصیف شده:
برگرفته از کتاب قهرمان علقمه نوشته آقای احمد بهشتی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *