اخلاق و فضائل

پرتوی از فضایل حضرت علی

اگر چه پیشتر به مناسبتهای مختلف، به بعضی از فضایل آن حضرت اشاره شده است، و کسی را یارای غور در این دریای ژرف نیست، ولی به اختصار به فضایل دیگری از آن حضرت میپردازیم:
حسکانی حنفی از اعلام قرن پنجم هجری از مجاهد – که از بزرگان تابعین و اعلام مفسرین است – نقل میکند که:
برای علی (ع) هفتاد منقبت است که برای احدی از اصحاب پیامبر (ص) مثل آنها نبوده، و هیچ منقبتی برای اصحاب پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نبوده، مگر آنکه علی (ع) با آنها شریک بوده است. [۹۹] .
و از ابنعباس نقل میکند که در قرآن آیهی: «الذین آمنوا و عملوا الصالحات) نیست، مگر این که علی (ع) امیر و شریف آن آیه است.
و از اصحاب محمد صلی الله علیه و آله مردی نیست، مگر این که خدا او را عتاب کرده، و علی (ع) را جز به خوبی یاد نکرده است. [۱۰۰] .
[صفحه ۵۱]
و برای علی (ع) هیجده منقبت است، که اگر یکی از آنها برای مردی از این امت باشد، به آن نجات پیدا میکند، و دوازده منقبت برای اوست که برای احدی از این امت نبوده است. [۵۲] .
ابن ابیالحدید گفت: از استاد ما، ابوالهذیل سوال شد: علی (ع) نزد خدا مقامش بالاتر است، یا ابابکر؟
گفت: والله! مبارزهی علی (ع) با عمر و در جنگ خندق برابر است با اعمال مهاجرین و انصار و طاعت آنها همگی، تا چه رسد به ابیبکر به تنهایی. [۵۳] .
ابنحجر – که از متعصبین علمای عامه است – از ابنعباس نقل میکند که: سیصد آیه در شان علی (ع) نازل شده است. [۵۴] .
عامه و خاصه اتفاق دارند که:
علی (ع) نخستین کسی است که اسلام آورده، [۵۵] به اسلامی که تسلیم مطلق در برابر ارادهی خداوند متعال بود، و مسبوق به شرک نبود، (ان الشرک لظلم عظیم) [۵۶] و بدین جهت بجز او کسی از اصحاب به مقتضای (لا ینال عهدی الظالمین) [۵۷] لایق امامت امت نیست.
او نخستین کسی است که ایمان آورد [۵۸] به ایمانی که یکی از امتیازاتش این
[صفحه ۵۲]
است که عامه از عمر بن خطاب روایت کردند که گفت: شهادت میدهم بر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله که از او شنیدم که میگفت: اگر کسی هفت آسمان را در یک کفه بگذارد، و ایمان علی (ع) را در کفهی دیگر، رجحان با ایمان علی (ع) است. [۵۹] .
او نخستین کسی است که نماز خواند [۶۰] . و آیهی:
(انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوه و یوتون الزکوه و هم راکعون) [۶۱] .
در شان نماز او نازل شد.
او یگانه وصی است که شاخصترین کمالات چهار پیامبر اولوالعزم خدا به ضمیمهی علم آدم ابوالبشر از وجود او جلوهگر است.
ابنابیالحدید معتزلی از «مسند» احمد بن حنبل و «صحیح» بیهقی نقل میکند که:
من اراد ان ینظر الی نوح فی عزمه، و الی آدم فی علمه، و الی ابراهیم فی حلمه، و الی موسی فی فطنته، و الی عیسی فی زهده؛ فلینظر الی علی بن ابیطالب. [۶۲] .
او کسی است که علمای عامه و خاصه در مقام و منزلت او از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله
[صفحه ۵۳]
نقل کردهاند که فرمود:
ان الله تعالی عهد الی عهدا فی علی.
فقلت: یا رب! بینه لی.
فقال: اسمع.
فقلت: سمعت.
فقال: ان علیا رایه الهدی، و امام اولیائی، و نور من اطاعنی، و هو الکلمه التی الزمتها المتقین، من احبه احببنی، و من ابغضه ابغضنی، فبشره بذلک… [۶۳] .
آن هدایتی که نتیجهی بعثت تمام انبیای الهی، و ثمرهی تمام کتب آسمانی است، علی (ع) رایت آن هدایت است. او علمدار هدایت به صراط مستقیم معرفت و عبادت خداوند متعال است.
علی (ع) امام اولیایی است که خداوند در وصف آنان فرموده است:
(الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون) [۶۴] .
کسانی که ترس و حزنی ندارند، به منتهی الآمال خلقت – که مطلق الکمال و کمال مطلق است – رسیدهاند، ماذا وجد من فقدک و ما الذی فقد من وجدک. [۶۵] .
اگر این مقام اولیای خدا است، آیا علی (ع) در چه مقامی است که خداوند متعالی او را امام اولیای خود قرار داده است؟ کسی که امام اولیای الله است، امام جمیع عباد الله است.
[صفحه ۵۴]
احدی از دائرهی اطاعت خداوند خارج نیست، و علی (ع) نور هر کسی است که مطیع خداوند است. از این جمله استفاده میشود که چراغ راه اطاعت خدا، و شمع جمع فرمانبران خدا علی مرتضی (ع) است.
متقین کسانی هستند که خداوند فرمود:
(ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین) [۶۶] .
و درجات قرب خود را بر مدار مراتب تقوی قرار داده و فرمود:
(ان اکرمکم عند الله اتقاکم) [۶۷] .
و تمام متقین را در تمام مراتب ملزم به یک کلمه نموده است، و آن کلمهی تکوینیهی خدا، علی بن ابیطالب (ع) است. آن هم کلمهای که صدق در گفتار و عدل در رفتار به حد تمام و کمال در منطقه و عمل او متجلی شده:
(و تمت کلمت ربک صدقا و عدلا) [۶۸] .
او کسی است که آن چنان روح او مستغرق در محبت خدا، و ارادهی او، مستهلک در رضای خدا گشته، که محبت او محبت خدا، و اطاعت او اطاعت خدا شده است.
آن کسی که رایت هدی، امام اولیا و کلمه التقوی است، محبت او محبت خدا، و اطاعت او اطاعت خدا است. کلمه الله العلیا، و اسم الله الاعظم، و مثل الله الاعلی است.
با آن که حکومت بنیامیه و بنیعباس، با نهایت اختلاف، بر اطفای انوار فضایل آن حضرت، اتفاق کردند، و حسد دشمنان و ترس دوستان هردو مانع اظهار مناقب آن حضرت شد – و به قول امام لغت و ادب و موسس علم عروض،
[صفحه ۵۵]
خلیل بن احمد: فضایل هر کس یا باید به وسیلهی دوست منتشر شود، یا دشمن، دوستان آن حضرت از ترس و دشمنانش از حسد، فضایلش را کتمان کردند، ولی با وجود این، مناقبش این گونه منتشر شد – باز هم کتب تفسیر، حدیث و تاریخ مشحون به مآثر علمی، اخلاقی و عملی اوست، و روایات عامه و خاصه از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله – در حدی که از دستبرد حوادث روزگار باقیمانده – مبین مقاماتی برای آن حضرت است که عقول از ادراک آنها قاصر است.
آیا اگر حسد دشمنان و ترس دوستان نبود و ظلمت شب تار حکومت بنیامیه و بنیعباس حجاب این آفتاب نمیشد، انوار فضایل او چگونه آفاق را روشن میکرد؟!
آنچه موجب حیرت اهل نظر است، این است که آنچه پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به لحاظ مصلحت از فضایل آن حضرت بیان نکرده، بیش از آن است که بیان فرموده است.
ابنابیالحدید از احمد بن حنبل نقل میکند که در «مسند» از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله روایت کرده که حضرتش فرمود:
و الذی نفسی بیده! لولا ان تقول طوائف من امتی فیک ما قالت النصاری فی ابنمریم؛ لقلت الیوم فیک مقاما لا تمر بملا من المسلمین الا اخذوا التراب من تحت قدمیک للبرکه.
قسم به آن که جانم به دست اوست! اگر نمیگفتند طایفههایی از امت من دربارهی تو، آنچه نصاری دربارهی ابنمریم گفتند؛ هر آینه میگفتم امروز در شان تو گفتهای که مرور نکنی بر جماعتی از مسلمین مگر این که از خاک زیر پای تو برای تبرک بگیرند. [۶۹] .
[صفحه ۵۶]
کسی که گفتنیهای فضایل او محیر العقول است، آیا ناگفتنیهای فضایل او چه خواهد بود؟!
آنچه مهم است توجه به این نکته است که: مهمترین وظیفهی عقلی و شرعی، شکر منعم است و بالاترین نعمت، نعمت هدایت به معرفت و عبادت رب العالمین است که وسیلهی حیات ابد و سعادت سرمد است، و جز به تلاوت آیات خدا، تزکیهی نفس و تعلیم کتاب و حکمت میسر نیست.
و از نعم بیپایانی که (و ان تعدوا نعمه الله لا تحصوها) [۷۰] ؛ یگانه نعمتی که خداوند به انعام آن بر مومنین منت نهاد، این نعمت است:
(لقد من الله علی المومنین اذ بعث فیهم رسولا من انفسهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه) [۷۱] .
هرچند پیامبر خدا صلی الله علیه و آله مدینهی آن حکمت است، ولی باب آن مدینه – که راهی به آن حکمت به جز از آن باب نیست – علی بن ابیطالب (ع) است.
کتابی که خدا فرمود:
(کتاب انزلناه الیک لتخرج الناس من الظلمات الی النور) [۷۲] .
گذشته از این که او (و من عنده علم الکتاب) [۷۳] است، به دست توانای او باقی و برقرار ماند.
فتوحات او بود که بنیان شرک و کفر را منهدم کرد، و جانفشانیهای او بود که جان خاتم پیامبران را – که جان جهان بود – برای احیای جهانیان به عرفان و ایمان نگهداشت.
[صفحه ۵۷]
در زمان حیات پیامبر خدا صلی الله علیه و آله دین خدا را به قیامی که جبرئیل گفت: لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار [۷۴] ، از شر کفار حفظ کرد، و در ممات پیامبر خدا (ص) به قعودی که خودش فرمود: صبرت و فی العین قذی و فی الخلق شجی [۷۵] از کید منافقان صیانت نمود.
و عاقبت به خون فرق شکافتهی خود، این شجرهی طیبه را سیراب کرد، و روحی که جز خدا، قدرت قبض آن را نداشت، به جان آفرین تسلیم نمود.
در «ریاض النضره» از ابیذر روایت کرده که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
چون سیر داده شد به من، ملکی را دیدم بر سریری از نور نشسته، و یک پای او در مشرق، و پای دیگرش در مغرب، و مقابل او لوحی بود، در آن نظر میکرد، و همهی دنیا بین دو دیدهی او، و خلق بین دو زانوی او، دست او به مشرق و مغرب میرسید. به جبرئیل گفتم: این کیست؟
گفت: این عزرائیل است.
به او سلام کردم.
گفت: و علیک السلام یا احمد!
از علی (ع) سوال کرد.
گفتم: آیا پسرعمویم علی (ع) را میشناسی؟
گفت: چگونه نشناسم، و حال آنکه خداوند قبض ارواح خلایق را به من واگذاشته، به جز روح تو، و روح پسر عم تو علی بن ابیطالب (ع)، که خدا آن دو را به مشیت خود قبض میکند. [۷۶] .
[صفحه ۵۸]
نه تنها انسانیت رهین منت او در هدایت به صراط مستقیم سعادت است؛ بلکه وجود نوع انسان، طفیل فرد کامل است، و چون انسانیت انسان به عقل است که:
دعامه الانسان العقل [۷۷] ؛
ستون انسان عقل است.
انسان کامل کسی است که عقل کل و کل العقل است، و این مقام منیع خاتمیت است.
و به فرمودهی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله که: «علی منی و انا من علی». [۷۸] ثابت میشود که علی (ع) بدر تمامی است که اشعهی خورشید آسمان رسالت به وسیلهی او منتشر میشود، و انوار فیوضات فیاض علی الاطلاق در منظومهی هستی، توسط خورشید و ماه این منظومه، که خاتم و خلیفهی خاتم است، آفاق و انفس را منور میکند.
شکر هر نعمتی متناسب با ارزش آن نعمت است، و نعمت خلقت انسان نعمتی است که خدا فرمود:
(ثم انشاناه خلقا آخر فتبارک الله احسن الخالقین)
و نعمت هدایت انسان، نعمتی است که خداوند فرمود:
(فمن تبع هدای فلا خوف علیهم و لا هم یحزنون)، [۷۹] (فمن تبع هدای فلا یضل و لا یشقی)، [۸۰] .
[صفحه ۵۹]
و یگانه گوهری است که در امالکتاب، در هر نماز، منتهی الآمال تمام بندگان خدا است:
(اهدنا الصراط المستقیم – صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و لا الضالین) [۸۱] .
هم چنان که شکر منعم به این دو نعمت متعسر است، شکر واسطهی آن دو نعمت هم – چنان که شایسته است – میسر نیست؛ و لکن به حکم عقل و شرع احدی، از میسور، معذور نیست.
نه حقی مانند حق امیرالمومنین (ع) ضایع شده که: «و لم ارمثله حقا اضیعا» [۸۲] ، و نه به ذی حقی مانند آن حضرت ظلم شده که: «السلام علیک یا ولی الله انت اول مظلوم» [۸۳] .
امید است روز بیست و یکم ماه مبارک رمضان که روز شهادت آن حضرت است، به شکرانهی نعم بیحد و حصری که به وسیلهی او نصیب ما شده، آنچه در توان داریم در اقامهی شعائر و شهادت آن حضرت، انجام دهیم.
در عظمت آن شهید و آن شهادت همین بس که عایشه گفت: دیدم که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله، علی (ع) را در آغوش گرفت و بوسید، و فرمود: بابی الوحید الشهید. [۸۴] .
کسی که در شهادت او به روایات عامه و خاصه، خون از زمین جوشید، آیا
[صفحه ۶۰]
وظیفهی مسلمانان در این مصیبت عظمی چیست؟
ابنشهاب گوید: وارد دمشق شدم، نزد عبدالملک رفتم، که بر او سلام کنم.
گفت: یابن شهاب! آیا میدانی در بیتالمقدس صبح روز قتل علی (ع) چه اتفاقی افتاد؟
گفتم: بله.
گفت: بیا، از پشت سر مردم، آمدم پشت قبه، پس رو به من کرد و گفت: روز قتل علی (ع) چه شد؟
گفتم: هیچ سنگی از بیتالمقدس برداشته نشد، مگر آن که زیر آن سنگ خون بود.
گفت: کسی باقی نمانده که این را بداند، به غیر از من و تو، احدی از تو این واقعه را نشنود.
ابنشهاب گوید: تا وفات عبدالملک، این واقعه را به کسی نقل نکردم. [۸۵] .
اگر عکسالعمل کوه در نزول کلام الله صامت آن چنان است که فرمود:
(لو انزلنا هذا القرآن علی جبل لرایته خاشعا متصدعا من خشیه الله و تلک الامثال نضربها للناس لعلهم یتفکرون) [۸۶] .
عجب نیست اگر کلام الله ناطق با فرق شکافته بر زمین بیفتد، خون از زمین بجوشد!
تاثر عالم ملک در شهادت او این چنین است، آیا انعکاس آن مصیبت در ملکوت چگونه است؟
[صفحه ۶۱]
نمونهای از انقلاب ملا اعلا ندای جبرئیل بین آسمان و زمین بود، که هر کس بیدار بود، آن ندا را شنید:
تهدمت و الله! ارکان الهدی، و انطمست و الله! نجوم السماء و اعلام التقی، و انفصمت و الله! العروه الوثقی، قتل ابن عم المصطفی، قتل الوصی المجتبی، قتل علی المرتضی، قتل و الله! سید الاوصیاء، قتله اشقی الاشقیاء. [۸۷] .
صدوق در «امالی» و «عیون» روایت میکند: امیرالمومنین (ع) میفرماید:
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله خطبهای در فضیلت ماه رمضان بیان فرمود.
گفتم: یا رسول الله! افضل اعمال در این ماه چیست؟
فرمود: ورع از آنچه خدا حرام کرده.
بعد پیامبر خدا صلی الله علیه و آله گریه کرد.
گفتم: یا رسول الله! چه چیز تو را میگریاند؟
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
یا علی! ابکی لما یستحل منک فی هذا الشهر.
گویا میبینم تو را که برای پروردگارت نماز به جا میآوری، و شقیترین از اولین و آخرین ضربتی بر فرق تو میزند، که محاسنت به خون خضاب میشود.
امیرالمومنین (ع) فرمود: گفتم: یا رسول الله! آیا با سلامت دینم خواهد بود؟
فرمود: در سلامت از دین توست.
بعد فرمود:
یا علی! کسی که تو را بکشد، مرا کشته، کسی که بغض تو را داشته باشد، بغض مرا داشته، کسی که تو را ناسزا گوید، مرا ناسزا
[صفحه ۶۲]
گفته، چون تو از من، مانند خود من هستی، روح تو از روح من، و طینت تو از طینت من است. خداوند تبارک و تعالی من و تو را آفرید، و من و تو را انتخاب نمود، مرا برای نبوت اختیار کرد، و تو را برای امامت. هر کس منکر امامت تو شود، منکر نبوت من شده.
یا علی! تو وصی من، پدر فرزندان من، همسر من، و خلیفهی من بر امت من در حیات من و بعد از موت من هستی. امر تو امر من، نهی تو نهی من است. قسم به کسی که مرا به نبوت مبعوث کرد، و مرا بهترین آفریدگان قرار داد! تو حجت خدا بر خلق او، امین خدا بر سر او و خلیفهی خدا بر بندگان او هستی. [۸۸] .
و عمدهی مضامین این حدیث شریف در روایات عامه موجود است، مانند این که:
تو وصی من هستی. [۸۹] .
ذریهی هر پیامبری در صلب اوست، و ذریهی آن حضرت در صلب علی (ع) است. [۹۰] .
کسی که بغض علی (ع) را داشته باشد، بغض پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را دارد. [۹۱] .
کسی که علی (ع) را سب کند و ناسزا بگوید، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را ناسزا گفته
[صفحه ۶۳]
است. [۹۲] .
قاتل علی (ع) شقیترین مردمان است. [۹۳] .
طینت علی (ع) از طینت پیامبر، و علی و پیامبر از شجرهی واحده هستند. [۹۴] .
خدا از اهل زمین دو مرد برگزید: نبی و علی. [۹۵] .
به علی (ع) فرمود: تو از من هستی و من از توام، و علی از من است و من از علی هستم. [۹۶] .
علی (ع) نزد من مانند نفس من است. [۹۷] .
حضرتش فرمود:
ان هذا اخی و وصیی و خلیفتی فیکم فاسمعوا له و اطیعوا. [۹۸] .
کسی که نفس پیامبر خدا صلی الله علیه و آله است، و پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از او، او از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله است، قتل او، قتل پیامبر خدا صلی الله علیه و آله است، و روز شهادت او، روز شهادت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله است، و عزای او عزای پیامبر خدا صلی الله علیه و آله است.
[صفحه ۶۴]
و هر کس از امت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله – چه شیعه و چه سنی – به مقتضای کتاب و سنت که علی (ع) نفس پیامبر است، باید در آن روز، عزادار پیامبر خدا صلی الله علیه و آله باشد.
مصیبتی که برحسب روایات عامه و خاصه، قبل از وقوع آن، خاتم پیامبران بر آن گریه نمود، و تصور آن مصیبت قلب خاتم را – که قلب عالم امکان است – شکسته، آیا بعد از وقوع آن مصیبت، وظیفهی هر مسلمانی چیست؟
مصیبتی که اشرف کائنات قبل از وقوع بر آن اشک ریخته، اگر چشم روزگار بر آن مصیبت خون گریه کند، جا دارد.
ابناثیر در «اسد الغابه» از عمرو ذی مر روایت میکند:
هنگامی که ضربت به علی (ع) اصابت کرد، بر آن حضرت وارد شدم، عصابه (و دستمالی) به سر بسته بود، گفتم: یا امیرالمومنین! جای ضربت را به من نشان بده.
چون عصابه را باز کرد، گفتم: چیزی نیست، خدشهای است.
فرمود: من از شما جدا میشوم.
من گریه کردم. فرمود: ساکت باش، اگر آنچه را من میبینم تو ببینی، گریه نمیکنی.
گفتم: یا امیرالمومنین! چه میبینی؟
فرمود: این وفود ملائکه و پیامبرانند، و این محمد صلی الله علیه و آله است، میگوید: بشارت باد تو را، یا علی! که آنچه مصیر تو به سوی اوست، بهتر از آن است که در آن هستی. [۹۹] .
آفتاب آسمان نبوت، و ستارگان رسالت و وصایت به استقبال ماهی آمده بودند، که در ماه خدا، شب نزول کلام خدا، با اثر هزار ضربت بر بدنش در راه
[صفحه ۶۵]
خدا، و با اثر دو ضربت بر سرش، آمادهی عروج اعلا بود.
قابض روح او خدا، و شاهد آن قبض روح تمام انبیا و مرسلین و اوصیا و ملائکهی مقربین و شهدا و صدیقین و عباد الله الصالحین بود.
روحی که کمترین غبار هوس و هوی بر آن آینهی تمام نمای اسمای حسنای خدا ننشست، و با علم و عرفان، اسلام و ایمان و اخلاق و اعمالی به عالم بقا رفت، که روز قیامت میزان علم، ایمان، اخلاق و اعمال اولیای خدا است و هنگامی که در بهشت وارد شود، آن چنان که ستارهی صبح بر اهل دنیا میدرخشد، او برای اهل بهشت نورافشانی میکند.
و علی مثله فلیبک الباکون، و ایاه فلیندب النادبون، و انا لله و انا الیه راجعون. [۱۰۰] .
برگرفته از کتاب چهره درخشان حضرت ابوالفضل نوشته: آقای علی ربانی خلخالی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *