از دیدگاه شعرا

اشعار در فضائل عباس سروی در کنار علقمه

«در کنار علقمه، سروی ز پا افتاده است
یا گلی از گلشن آل عبا افتاده است
در فضای رزم گاه نینوا، شور و آه
ناله ی جان سوز ادرک یا أخا افتاده است
از نوای جان گداز ساقی لب تشنگان
لرزه بر اندام شاه نینوا افتاده است
شه سوار اسب شد، با سر به میدان رو نمود
تا ببیند جسم عباسش کجا افتاده است
[صفحه ۲۸۶]
ناگهان از صدر زین، افکند خود را بر زمین
دید بسم الله، از قرآن جدا افتاده است
پاره ی قرآن ببوسید و پی اصلش دوید
مصحف ناطق کجا یارب، ز پا افتاده است
تا کنار نهر علقم، بوی عباسش شنید
دید بر خاک سیه، صاحب لوا افتاده است
کرده در دریای خون، ماه بنی هاشم غروب
تشنه لب، سقای دشت کربلا افتاده است
دست خود را بر کمر بگرفت و آهی برکشید
گفت پشت من، زهجرانت، دوتا افتاده است
خیز بر پا کن لوا، آبی رسان اندر حرم
از چه رو، بر خاک، این قد رسا افتاده است
بهر آبی در حرم، طفلان من، در انتظار
از عطش بنگر چه شوری خیمه ها افتاده است
هر چه شه نالید، عباسش ز لب، لب برنداشت
دید مرغ روح او، سوی سما افتاده است
گفت پس جسم برادر را برم در خیمه گه
دید هر عضوی زاعضایش، سوا افتاده است
شد به سوی خیمه، با پای پیاده رهسپار
در حرم، شه دید افغان و نوا افتاده است
[صفحه ۲۸۷]
جمله می گفتند: سقا، ای پدر جان! دیر کرد!
بر سر عموی ما، بابا! چه ها افتاده است
حال زینب را مگو «علامه» از شه چون شنید
دست عباس علمدارش، جدا افتاده است» [۱۳۱] .
برگرفته از کتاب قصه های حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام نوشته آقای علی اصغر همدانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *