خاندان

متن نامه عقیل به امیرالموءمنین علی

هنگامی که عقیل بن ابی طالب خبر دار شد که مردم کوفه امیرالموءمنین علی بن ابی طالب علیهماالسلام را تنها گذاشته و بر ضد او عمل کرده اند به او چنین نوشت:
ص: ۷۶
بسم اللّه الرحمن الرحیم
از عقیل بن ابی طالب به بنده خدا امیرالموءمنین علی بن ابی طالب علیهماالسلام .
سلام بر تو باد، سپاس خدایی را به جای می آورم که هیچ خدایی جز او نیست، اما بعد، خدای تعالی شما را از هر گزندی حفظ کند و از هر ناراحتی نگهدارد.
من برای انجام عمره به طرف مکه می رفتم، در بین راه با عبداللّه بن سعد بن ابی سرح برخورد کردم، او با چهل جوان از فرزندان طلقاء حرکت می کرد، من در چهره آنها آثار ناراحتی مشاهده کردم، گفتم: ای فرزندان کسانی که پیامبر را سرزنش می کردند، کجا می روید؟ آیا شما در نظر دارید نزد معاویه بروید، و به او ملحق شوید؟
به خداوند سوگند شما از قدیم عداوت دارید، عداوت هنوز در صورت شما نمایان است، آیا می خواهید نور خدا را خاموش سازید، و احکام او را تغییر دهید؟ و بین من و آنها سخن هائی رد و بدل شد.
بعد از این که وارد مکه شدم شنیدم آنها می گویند: ضحاک بن قیس به طرف حیره حمله کرده و اموال مردم را به غارت برده، بعد هم به سلامت بازگشته است، اینک ننگ بر این دنیا باد که کسی مانند ضحاک جرات پیدا کرده به منطقه شما حمله کند و مال مردم را بگیرد.
ضحاک چیست؟ او ارزشی ندارد و کوچک تر از آن است که بتواند به آن طرف ها بیاید، به من اطلاع داده اند که شیعیان دست از یاری ات برداشته، و تو را تنها گذاشته اند، اکنون ای فرزند مادرم، نظر خود را برای من بنویس و اگر خود را برای مرگ آماده کرده ای من حاضرم بیایم.
من اینک برادر زاده ها و فرزندان پدرت را برداشته و به طرف کوفه می آیم، و تا زمانی که زنده باشی با شما زندگی می کنم، و هر گاه خواستی از دنیا بروی ما هم با شما
ص: ۷۷
جان خواهیم سپرد، به خداوند سوگند دوست ندارم اندکی بعد از شما در دنیا باشم زندگی بعد از شما برایم گوارا نخواهد بود.(۱)
دلیل دیگر بر مدعای ما، نظرات مورخین مورد اعتماد و محقق است که طبق نقل ابن ابی الحدید این گروه از مورّخان معتقدند که سفر عقیل به شام، بعد از به شهادت رسیدن علی بن ابی طالب علیهماالسلام صورت گرفته است، او می گوید: فامّا عقیل فالصحیح الذی اجتمع علیه ثقات الرّوات علیه انه لم یجتمع مع معاویه الاّ بعد وفاه امیرالموءمنین علیه السلام .(۲)
یعنی: در مورد عقیل آن چه که صحیح است و راویان ثقه بر آن اجماع دارند، این که او با معاویه نشست و برخاستی نداشت، مگر بعد از وفات امیرالمومنین علیه السلام
خود او نیز در جای دیگر همین نظریه را تأیید می کند و می گوید: و هذا القول هو الأظهر عندی.(۳)
یعنی: به نظر من نیز همین قول که دیدار عقیل با معاویه بعد از شهادت
ص: ۷۸

۱- بسم الله الرّحمن الرّحیم، لعبد الله علیّ امیرالموءمنین من عقیل بن أبی طالب: سلام علیک فإنّی أحمد إلیک الله الّذی لا إله إلّا هو أمّا فإنّ الله حارسک من کلّ سوء، و علیهماالسلام صمک من کلّ مکروه و علی کلّ حال، انّی خرجت الی مکّه معتمرا فلقیت عبد الله بن سعد بن أبی سرح فی نحو من أربعین شابّا من أبناء الطّلقاء فعرفت المنکر فی وجوههم فقلت لهم: الی أین یا أبناء الشّانئین؟ أ بمعاویه تلحقون؟ عداوه و الله منکم قدیما غیر مستنکره تریدون بها إطفاء نور الله و تبدیل أمره؟ فأسمعنی القوم و أسمعتهم. فلمّا قدمت مکّه سمعت أهلها یتحدّثون أنّ الضّحّاک بن قیس أغار علی الحیره فاحتمل من أموالهم ما شاء ثمّ انکفأ راجعا سالما فأف لحیاه فی دهر جرّأ علیک الضّحّاک، و ما الضّحّاک.؟! فقع بقرقر و قد توهّمت حیث بلغنی ذلک أنّ شیعتک و أنصارک خذلوک فاکتب الیّ یا بن أمّی برأیک، فإن کنت الموت ترید تحمّلت إلیک ببنی أخیک و ولد أبیک فعشنا معک ما عشت و متنا معک إذا متّ، فو الله ما أحبّ أن أبقی فی الدّنیا بعدک فواقا، و و أقسم بالأعزّ الأجلّ انّ عیشا نعیشه بعدک فی الحیاه لغیر هنیء و لامرئ و لا نجیع و السّلام علیک و رحمه الله و برکاته. الغارات جلد: ۲ صفحه: ۴۲۹ الی ۴۳۰٫
۲- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید جلد: ۱۰ صفحه: ۲۵۰٫
۳- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید جلد: ۱۱ صفحه: ۲۵۱٫
امیرالمومنین علیه السلام بوده صحیح تر است، ضمن این که یکی از دلائل مهمش را همین نامه عقیل ذکر می کند.
ثالثا: دلیل آخر مسأله ای است که در مورد ملاقات عقیل با معاویه مطرح می باشد که خود دلیل بر وقوع آن ملاقات پس از شهادت علی بن ابی طالب علیهماالسلام است و آن پرسش و پاسخی است که بین معاویه و عقیل صورت گرفته است معاویه درباره موقعیت اجتماعی امام حسن مجتبی علیه السلام و ابن زبیر و ابن عمر و ابن عبّاس و مروان پرس و جو کرده و در این مورد از عقیل نظر خواسته است.
چون این ها شخصیت هایی بودند که بعد از شهادت علی بن ابی طالب علیهماالسلام هر کدام به عنوانی و به لحاظ خاصی در صحنه اجتماعی و مذهبی و سیاسی ظاهر گردیده بودند و طرفداران و مریدانی داشتند و در واقع برای معاویه رقیب و مخالف محسوب می شدند، و با وجود علی بن ابی طالب علیهماالسلام چنین موقعیتی برای هیچ کدام از آنان وجود نداشت.
بلاذری در این مورد آورده است: روزی در حالی که یاران معاویه اطراف او جمع بودند، عقیل وارد آن مجلس گردید، معاویه در ضمن گفتگو خطاب به وی چنین گفت: یا ابایزید أخبرنی عن الحسن بن علی.
یعنی: ای عقیل از حسن بن علی علیه السلام برایم بگو.
عقیل گفت: او امروز موجّه ترین و شریف ترین شخصیت در خاندان قریش است.
معاویه گفت: از ابن زبیر بگو، او دارای چه موقعیتی است؟
عقیل گفت: او، هم زبان و هم نیزه سنان قریش است، اگر خودش را تباه نکند.
معاویه گفت: ابن عمر چگونه است؟
عقیل گفت: او دنیا را در حالی که به او روی آورده بود ترک نمود و آن را به شما
ص: ۷۹
واگذاشت و به سوی آخرت روی آورد ولی به هرحال فرزند عمر است.
معاویه گفت: مروان چگونه است؟
عقیل گفت: اوه! او مردی است که به شدّت به اقوامش علاقه مند می باشد؛ به طوری که اگر کودکان شیرخوار قریش هم از او حمایت کنند دنیایشان آباد خواهد شد.
معاویه گفت: از ابن عبّاس بگو.
عقیل گفت: آن چه می توانست از دانش فرا گرفت، او با سیاست کاری ندارد.(۱)
پرسش های معاویه درباره این افراد که پس از شهادت امیرالموءمنین علیه السلام وارد صحنه شده، و چند تن از آنان نیز، پس از مدتی نه چندان دور، در بخشی از کشور بزرگ اسلامی به خلافت ظاهری دست یافته اند؛ و همچنین پاسخ های عقیل درباره شخصیت امام حسن مجتبی علیه السلام و موقعیت ابن عمر و ابن عبّاس، همه حاکی از این است که این ملاقات و گفتگو، زمانی صورت گرفته که از دیدگاه معاویه رقیب اصلی اش یعنی امیرالموءمنین علی بن ابی طالب علیهماالسلام با شهادت خود از صحنه خارج گشته و معاویه از این جهت نگرانی خاصی نداشته، و به جای وی افراد دیگری پیدا شده اند که هر یک از آنان به دلایل مختلفی مورد توجه گروهی قرار گرفته، و ممکن بود برای معاویه مشکل آفرین باشند.
آن چه اهمیت دارد این است که با وجود علی بن ابی طالب علیهماالسلام عقیل نباید امام مجتبی علیه السلام را به عنوان اولین شخصیت از لحاظ وجهه معرفی کند.
در نتیجه هم متن مکاتبه عقیل، و هم نظریه مورّخان موثق و مورد اعتماد و هم محاوره و گفتگوهایی که میان معاویه و عقیل واقع شده، همه موءیّد این معنا است که ملاقات عقیل با معاویه در زمان حیات علی بن ابی طالب علیهماالسلام نبوده، بلکه در زمانی
ص: ۸۰

۱- انساب الاشرف جلد: ۲ صفحه: ۷۱٫
بوده که ظاهرا بین امویان و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام صلح برقرار بوده است.
همچنین در ملاقات عقیل با معاویه، دو نکته مهم وجود دارد:
۱- سخن گفتن عقیل از موضع قدرت؛
معمولاً کسانی که نزد معاویه می رفتند و با او ملاقات می کردند، حتی بیشتر افرادی که به هر انگیزه ای از علی بن ابی طالب علیهماالسلام جدا شده و به او می پیوستند، در گفتگوهای خود با او، بعضی از روی ترس و اجبار و بعضی دیگر از روی تملّق و چاپلوسی از موضع ضعف و با ترس و یا تملّق سخن می گفتند و معاویه را به عنوان امیرالموءمنین یا خلیفه رسول اللّه خطاب می کردند، که من جمله آنها می توان به مروان بن حکم، مغیره بن شعبه و بسر بن ارطاه، که هر کدام شان در آن زمان حاکم یکی از سرزمین های اسلامی شدند، اشاره کرد.
اما فقط تعداد انگشت شماری از یاران امیرالموءمنین علی بن ابی طالب علیهماالسلام بودند که در ملاقات با معاویه با وجود جوّ اختناق و ارعاب و دیکتاتوری که حاکم بود جان بر کف نهاده و به جای اظهار عجز و ضعف با درشتی و از موضع قدرت با او سخن گفته و به جای یا امیرالموءمنین از کلمه یا معاویه استفاده کرده اند، عقیل یکی از این افراد می باشد که آن چه از تتبع در تاریخ به دست می آید شاهد بر این مدعاست و اگر غیر از این بود مسلّما نقل می گردید، همان گونه که درباره دیگران نقل گردیده است.
با توجه به شرایط آن روز و سخت گیری های درباریان معاویه، این یک حقیقت روشن و قابل تحسین و شاهد دیگری است بر این که در ملاقات عقیل با معاویه کوچک ترین تمایلی نسبت به او (یعنی معاویه و یا پیوستن به او) و نستجیر باللّه فاصله گرفتن از خط و مشی و اهداف امیرالموءمنین علی بن ابی طالب علیهماالسلام و جدا شدن از مقام ولایت در میان نبوده است.
ص: ۸۱
۲- بیان فضائل امیرالموءمنین علی بن ابی طالب علیهماالسلام توسط عقیل.
علی رغم حساسیت عجیبی که نسبت به این ملاقات و ضبط و نقل گفتگوهای عقیل و معاویه و حذف و اضافه هائی که در این مورد وجود داشته، در تمام این گفتگوها تا آنجا که به دست ما رسیده، آن چه از سوی عقیل مطرح شده دفاع از شخصیت مظلوم امیرالموءمنین علی بن ابی طالب علیهماالسلام و بیان فضائل و توصیف زهد و تقوای ایشان و تعریف و تمجید و حمایت از یاران آن حضرت و نکوهش از معاویه و اطرافیانش بوده است و علی رغم خواست معاویه و سوءال پیچ نمودن وی که بلکه بتواند کلمه ای در مدح خود و بر علیه امیرالموءمنین علی بن ابی طالب علیهماالسلام از زبان عقیل بشنود، حتی به یک مورد و یا یک جمله که در آن کوچک ترین بی توجهی و بی محبتی به شخصیت امیرالموءمنین علی بن ابی طالب علیه السلام و یا اعتراض بر آن حضرت و یا انتقاد از دأب و رویه ایشان و یا نشانه ای بر تعریف و توصیف از معاویه باشد نگفته است.
همان گونه که روشن است عقیل در ملاقات خویش با معاویه گذشته از دفاع از شخصیت امیرالموءمنین علی بن ابی طالب علیهماالسلام و یاران آن حضرت از فضائل امیرالموءمنین علی بن ابی طالب علیهماالسلام نیز سخن گفته است که شاید اگر آن روز، آن هم در چنین مکان مهمی یعنی در دربار و جلوی روی معاویه این فضائل را بازگو نمی کرد و از زبان او نقل نمی گردید، مانند خیلی دیگر از فضائل آن بزرگوار از تاریخ محو می شد و کسی بر آن فضائل و کمالات آگاهی نمی یافت و به طور کلی به دست فراموشی سپرده می شد.
عقیل در زمان و شرایطی این فضائل و کمالات را نقل نموده، که نه تنها نقل فضائل امیرالموءمنین علی بن ابی طالب علیهماالسلام توسط حکومت وقت، در سراسر جهان اسلام ممنوع و بزرگترین جرم محسوب می شد، بلکه به جای فضائل حدیث های ساختگی در نکوهش آن امام مظلوم جعل می شد و در بین مردم مسلمان رواج می دادند
ص: ۸۲
و آن حضرت در خطبه های نماز جمعه مورد سبّ و لعن قرار می گرفت.(۱)
برگرفته از کتاب ابوالفضل العباس علیه السلام نوشته آقای قاسم رجبیان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *