معجزات و کرامات

توسل به حضرت ابوالفضل و نجات سرباز

۲٫ در زمان طاغوت فرماندهی سربازی را به ماموریت به کردستان و اطراف ارومیه میفرستد و سرباز رفته باز نمیگردد. دیگری را در تعقیب او میفرستد، او هم باز نمیگردد، سومی را در تعقیب ایشان میفرستد، او هم رفته در کنار قریهای که اسمش را فراموش کردهام میبیند. رئیس قوم که کلا از اکرادند قدم میزند و از سرباز تقاضای مهمان شدن کرده، وارد شده، میپرسد: زبان کردی میدانی؟ با این که میدانست میگوید: نه. صاحب خانه هم جلاد گردن کلفتی را احضار میکند و جلاد به زبان کردی به صاحب خانه میگوید: دو عدد تفنگ را خودت برداشتی ولی این تفنگ مال من خواهد بود. و خنجری کشیده سرباز را قصد میکند. سرباز مضطرب شده او را به حضرت عباس (ع) قسم میدهند و آن ملعون خنجر را به پهلوی چپش وارد
[صفحه ۵۹۵]
کرده میگوید: حضرت عباس بیاید تو را نجات بدهد. در این حال، صدای بوق ماشینی به گوش رسیده صاحب خانه را صدا میکنند و اینها ناچار شده رختخوابها را روی سرباز مجروح ریخته صاحبان صدا یک نفر افسر و یک نفر دکتر و چند سرباز وارد شده میبینند رختخوابها در وسط منزل است. میپرسند و صاحب خانه جواب میدهد: ما در خواب بودیم که صدای شما رسید. بالاخره واردین روی همان رختخوابها نشسته و ظنین شده رختخوابها را کنار زده، قضیه کشف میشود و سرباز را دریافته و صاحب خانه و قاتل را دستگیر و به اعدام محکوم میکنند و سرباز را معالجه نموده و از مرگ نجات میدهند.
بر گرفته از کتاب چهره درخشان قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام نوشته آقای علی ربانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *