معجزات و کرامات

حاج شیخ جعفر ناصری ونقل کرامات حضرت ابوالفضل

آقای حاج حسن متقیان که یکی از ارادتمندان خاندان عصمت و طهارت (ع) میباشد و مغازهی قصابی در محلهی آبشار قم دارد، در یادداشتی شرح شفای پدر خویش به عنایات حضرت ابوالفضل (ع) را این چنین نقل کردهاند:
شب ۲۰ محرم ۱۴۱۹ ه.ق مطابق ۱۳۷۷ ه.ش برای دیدار با پدرم به منزل ایشان رفتم. در آنجا پدرم، عباس متقیان، حکایت شفا گرفتن خود از حضرت اباالفضل العباس (ع) را برایم چنین نقل کرد. وی گفت:
در زمان حکومت رضاشاه موقعی که تقریبا ۱۸ سال سن داشتم، دچار بیماری حصبه شدم. در آن زمان، مکرر دیده شده بود که شخص مبتلا به این بیماری، چنانچه بین ۸ الی ۱۰ روز عرق نمیکرد، مرگش حتمی بود. پس از گذشت ۱۲ روز از ابتلای من به بیماری، موهای بدن من تماما ریخت و مرگ برای من حتمی شد. یک روز عصر که از استراحت در منزل خسته شده بودم، برای هواخوری به بیرون از منزل رفتم و در راه، همین طور که به دیوار تکیه داده بودم، سخن دو نفر رهگذر را که از کنار من گذشته با یکدیگر صحبت میکردند، شنیدم که میگفتند: این شخص هم علی بن جعفری است، یعنی مردنش حتمی است.
باری، مدت ۲۱ روز این بیماری طول کشید و من مشرف به موت بودم که شخصی به نام دایی رضا که دایی مادرم میشود از مرض من خبردار شده به منزل ما آمد و کنار من نشست و آهسته در گوشم گفت: فقط بگو یا اباالفضل العباس (ع)! من
[صفحه ۴۹۷]
هم آرام شروع به زمزمه کردم و گفتم: یا اباالفضل! سپس وی برای من گوسفندی نذر کرد و بلافاصله رفت و یک گوسفند آورد و قربانی کرد و گوشت آن را بین همسایهها تقسیم کرد و در پی آن به من گفت: تو امروز تا عصر شفای خود را از حضرت اباالفضل العباس (ع) خواهی گرفت، و عجیب آن است که، از همان موقعی که گوسفند را ذبح میکردند عرق از بدنم کمکم بیرون آمد و حال من رفتهرفته بهبود یافت تا اینکه در مدت کوتاهی سلامتی خود را کاملا بازیافتم و از مرض نجات پیدا کردم. اکنون نیز ۷۲ سال سن دارم و زنده و سرحال میباشم.
یا ابوفاضل – یا ابوفاضل
برخیز ای علمدار بار دگر علم زن
سقای عترت من سوی حرم قدم زن
طفلان در التهابند، چشمانتظار آبند
یا ابوفاضل – یا ابوفاضل
ماه رخت به ساحل در خون نشسته عباس
این قامت بلندت در هم شکسته عباس
جدا شده دو دستت، عمود کین شکستت
یا ابوفاضل – یا ابوفاضل
برخیز و خیمهها را دوباره باصفا کن
دادی تو وعدهی آب به وعدهات وفا کن
سکینه بیقرار است، رقیه دلفکار است
یا ابوفاضل – یا ابوفاضل
گردیده بیعلمدار سپاه من برادر
بعد از خدا تو بودی پناه من برادر
بیتو شکسته پشتم، داغ غم تو کشتم
یا ابوفاضل – یا ابوفاضل
دستت اگر جدا شد در راه ایدهی تو
شد غرق بوسهی من دست بریدهی تو
تو جلوهی امیدی، سقایی و شهیدی
یا ابوفاضل – یا ابوفاضل
هرگز نخوردهای آب با یاد اصغر من
گردیدهای تو سیراب از دست مادر من
زهرا تو را به بر خواند، وز مرحمت پسر خواند
یا ابوفاضل – یا ابوفاضل
دیگر در این بیابان سرلشگری ندارم
غیر از علیاصغر من یاوری ندارم
برخیز و یاورم باش، سردار لشگرم باش
یا ابوفاضل – یا ابوفاضل
سلام تشنهکامان به جسم لالهگونت
منای عشق ما را دادی صفا به خونت
تو مظهر صفایی، شهید عشق مایی
یا ابوفاضل – یا ابوفاضل
سرودهی ناشناس
[صفحه ۴۹۸]
برگرفته از کتاب چهره درخشان قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام نوشته: علی ربانی خلخالی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *