معجزات و کرامات

شفیع قرار دادن حضرت عباس (ع)

شفیع قرار دادن حضرت عباس (ع)

آقاى قائمى ، همچنین نقل کردند: من پسر دار نمى شدم و از این بابت ناراحت بودم . در کنار مغازه اى که در کربلا داشتم سید احمد نامى مغازه داشت که اکنون نمى دانم در قید حیات هستند یا نه ؟ اگر رفته است ، خدا او را رحمت کند. با هم دوست بودیم . سید احمد درد کمر شدیدى داشت و اطبا جوابش کرده بودند. روزى به وى گفتم : سید خوب است برویم کوفه خدمت حضرت مسلم بن عقیل علیه السلام ، من براى تو دعا کنم تا شفایت را بگیرى و تو هم براى من دعا کنى تا خداوند متعال به من پسرى عنایت کند و اسم او را میثم بگذارم . این حضرات را در خانه امام حسین علیه السلام و حضرت ابوالفضل العباس ‍ علیه السلام شفیع قرار دهیم ، ایاشن پذیرفت . روز رفتن به کوفه رسید. به خانوده هم گفتیم براى چه کارى به کوفه مى رویم وقتى به نجف رسیدیم ، سید احمد گفت : به حرم آقا امیرمومنان (صلوات الله علیه ) مشرف شویم . گفتم ما با مسلم بن عقیل علیه السلام کار داریم ، اول به آنجا مى رویم و سپس ‍ هنگام برگشتن از کوفه ، به حرم آقا خواهیم رفت . وارد صحن حضرت مسلم بن عقیل علیه السلام شدیم . بعد از زیارت با حالى منقلب به حضرت گفتم : آقا سید احمد از ذرارى شما خاندان است ، نپسندید که مریض باشد. سید احمد نیز مشغول دعا بود. بعد از بازگشت به کربلا، و گذشت یک هفته از مسافرت ، همسر علویه ام خوابى دید که آن را چنین تعریف کرد: در عالم خواب وارد صحن مطهر آقا قمر بنى هاشم علیه السلام شدم ، دیدم طرف سمت راست و چپ صحن تا جلوى قبله حرم حضرت ، صفى از مردان کشیده شده است همه با ادب ایستاده اند و ما بین دو صف راه عبورى هست . من هم جلوى یکى از صفها ایستادم . ناگهان شخصى از حرم بیرون آمده و گفت : (اجه العباس ) یعنى آقا قمر بنى هاشم علیه السلام تشریف آوردند. همه حواسم به در بود، ناگهان دیدم حضرت بیرون آمدند و در حالیکه کارتى در دست مبارک داشتند نگاهى سوى من افکنده و با تندى فرمودند: بگیر این پسرى را که خواستى ، و از جلوى مردها کنار برو. جلو رفته کارت را گرفتم و سپس از خواب بیدار شدم . بعد از مدتى خداوند پسرى به من داد که او را میثم نام نهادم .

( بر گرفته از کتاب چهره درخشان قمر بنى هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام جلد دوم)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *