معجزات و کرامات

کرامات حضرت اباالفضل العباس – هر چه دارم از عباس علیه السلام

پارسال (۱۳۷۶) برج ۵ یا ۶ بود که یکی از این کلیمی مذهبها در مغازه ما آمد و گفت : دو دست مبل دارم اینها را می خواهم تعمیر کنید (من نمی دانستم ایشان کلیمی است چون سلام علیکش ، احوال پرسیش ، مثل مسلمانها بود و چندین بار با یک حالتی مثل حالت مسلمانها گفت : خدا بابایت را بیامرزد، و یکی دو هفته بود،که پدرم فوت کرده بود، بعد گفت : دو دست مبل دارم اینها را می خواهم تعمیر کنید) و از اصفهان ببرم .
گفتم : اشکالی ندارد و بطرف منزلش حرکت کردم تا در خانه اش رسیدم ، مثل آداب مسلمانها رفتار می کرد و تا دم در خانه یک جوری با من حرف میزد که من شاید همه فکری می کردم ، الاّ اینکه ایشان کلیمی باشد، توی راه هم که می رفتیم دیدم به کلیسا خیلی نگاه می کند یک مقدار شک و شبه مرا گرفت .
آن موقعی که داشتم نزدیک منزلش می شدم بین حالت خوف و رجا گیر کردم که از او سو ال کنم شما کلیمی هستید یا نه ؟! گفتم : شاید یک حرف بی ربطی زده باشم ، یک وقت ناراحت شود، دم در خانه که رسیدیم ، دیدم آداب مسلمانها را مراعات نکرد، حداقل به یک یا الله گفتن با یک زنگ زدن که ما مهمان داریم .
بدلم صِفت و سخت برات شد، گفتم : ازش بپرسم . گفتم : معذرت می خواهم شما کلیمی هستید؟ یک نگاهی به من کرد و گفت ، چرا مگر عیبی دارد؟! گفتم : نه ، دیگر یقین کردم کلیمی است .
گفت : آقا مگر نمی خواهی مبل ما را تعمیر کنی ؟ گفتم : نه مسئله ای ندارد، گفت : پس چرا این سو ال را کردی ؟ گفتم : یک شکی کردم و می خواستم بدانم درست است یا نه ؟!.
رفتم بالا در را باز کردم و وارد طبقه دوم شدم ، چشمم به عکسی که روی دیوار مقابل بود افتاد.
خوب که توجه کردم ، دیدم عکس (آقا حضرت قمر بنی هاشّم (ع)) است (از آن عکسهایی بود که (حضرت عباس (ع)) وارد شط فرات شده و دست مبارکش یک پرچمی است و سوار بر اسب است ) تا به عکس نگاه کردم دیدم زیر عکس نوشته (یا سیدی یا ابوالفضل یا عباس ) گفت : چیه تعجب کردی ؟!
از روی شوخی گفتم : (اباالفضل ) ما.
گفت : نه (اباالفضل ) ما. چون من زندگیم را از (حضرت اباالفضل (ع)) دارم .
این دختر و پسرم را که می بینی ، هر دوی آنها را از( حضرت اباالفضل (ع)) دارم ، از این ( عباس (ع)) دارم سر این دخترم که فرزند دوم من است همسرم توی بیمارستان مشکل پیداکرد. گفتم : صبر کنید حالا می آیم ، آمدم با این آقا حرف زدم بعد برگشتم به بیمارستان دیدم بچه ام سالم است .(۱)
ای کرده براه حق سر و دست فدا
از جسم شریفت شد اگر دست جدا
دست همه کائنات بر دامن تست
از دادن دست خود شدی دست جدا
ای کان حیا کنز ادب ادرکنی
عباس علی میر عرب ادرکنی
ای رفته به بحر تشنه و ز عشق حسین
برگشته ز بحر تشنه لب ادرکنی (۷۹)
برگرفته از کتاب کرامات العباسیّه (معجزات حضرت ابالفضل العباس بعد از شهادت ) نوشته: علی میرخلف زاده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *