آرشیو معجزات و کرامات
-
0
احمد حجازی گلپایگانی و کرامات حضرت ابوالفضل
جناب حجه الاسلام عالم بزرگوار آقای حاج سید احمد حجازی گلپایگانی ساکن تهران شش کرامت به دفتر انتشارات مکتب الحسین (ع) فرستادهاند ذیلا میخوانید:[صفحه ۳۸۳]برادر ارجمند، جناب مستطاب حجه الاسلام […] -
0
کرامت صد و یکم حضرت ابوالفضل به مسیحی
جناب حجه الاسلام و المسلمین آقای شیخ عبدالرحمان بخشایشی از مرحومص: ۱۶۹آیت اللّه آقای حاج سید جعفر شاهرودی چنین نقل کرده که ایشان فرمودند:شخصی مسیحی نزد من آمد تا مسلمان […] -
0
کرامت سی ام حضرت ابوالفضل
از حضرت حجه الاسلام و المسلمین حاج سید علی شاهرودی چنین نقل شده:من در مدرسه آخوند بودم، در عراق مرسوم بود که شب هفتم محرم به نام حضرت اباالفضل العبّاس […] -
0
کرامت بیست و نهم حضرت ابوالفضل
از جناب آقای قنبر علی صرامی، ساکن فروشان (سده) چنین نقل شده:روز جمعه ای بود، تعدادی کارگر را به کارخانه چرمسازی که متعلق به پدرم بود می بردم، فرق آن […] -
0
کرامت هفتاد و ششم حضرت ابوالفضل
از مرحوم حجه الاسلام و المسلمین آقای جواد افضل هرندی چنین نقل شده:حدود بیش از سی سال قبل، روزی در حرم مطهر حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام مشغول زیارت بودم […] -
0
کرامت نودم حضرت ابوالفضل به سنی
از حضرت آیت اللّه حاج سید محمد علی آل سید غفور از اساتید حوزه علمیه در جلسه تدریس چنین نقل شده:جد ما مرحوم سید عبدالغفور نقل کرد: زنی از اهل […] -
0
معجزه و کرامات اباالفضل العباس – آقا پناهم بده
آیتالله العظمی مرعشی نجفی قدس سره داستانی را برای پدر بزرگ مولف آقای حاج علی بدوی نقل نمودهاند که عین همین جریان را نیز در کتاب چهرهی درخشان قمر بنی […] -
0
محمد افوضی نقل کرامات حضرت ابوالفضل
جناب آقای محمد افوضی، آموزگار محترم دبستان شهدای ۱۹ دی قم، نقل کردند:۴٫ در کارخانهای به نام اسکاج برایت، واقع در جادهی کوه سفید جنب سنگبری کاج (کاخ سابق)، سه […] -
0
عبدالصالح انتصاری نقل کرامات حضرت ابوالفضل
جناب حجت الاسلام و المسلمین عالم عامل، آقای شیخ عبدالصالح انتصاری مازندرانی، طی مکتوبی دو کرامت به دفتر انتشارات مکتب الحسین (ع) ارسال نمودهاند:۱٫ روستایی به نام آغوز دره در […] -
0
کرامات حضرت ابوالفضل و مامور گستاخ ناصر الدین شاه
۴٫ در زمان ناصرالدین شاه، در تبریز، یکی از مامورین دولت از یک مغازهدار مالیات طلب میکند. مغازهدار، امروز و فردا میکند. مامور، یک روز صبح زود درب مغازه آمده […]