آرشیو معجزات و کرامات
-
0
کرامات ابوالفضل نقل عبدالرسول علی الصفار
مرحوم حاج عبدالرسول علی الصفار – تاجر معروف و رئیس غرفه ی تجارت بغداد – این ماجرا را نقل می کند و می گوید:من، در حدود سالهای ۱۳۲۹ شمسی، به […] -
0
عبدالصالح انتصاری نقل کرامات حضرت ابوالفضل
جناب حجت الاسلام و المسلمین عالم عامل، آقای شیخ عبدالصالح انتصاری مازندرانی، طی مکتوبی دو کرامت به دفتر انتشارات مکتب الحسین (ع) ارسال نمودهاند:۱٫ روستایی به نام آغوز دره در […] -
0
محمدتقی خوانساری نقل کرامات حضرت ابوالفضل
در احوالات حضرت آیتالله العظمی مرحوم آقای سید محمدتقی خوانساری آمده است. که آن مرحوم گفته:شب جمعهای بود از نجف به کربلا مشرف شدم، شب در خواب دیدم یک تختی […] -
0
کرامت پنجم حضرت ابوالفضل
از جناب حجه الاسلام آقای حاج سید حسین معتمدی کاشانی چنین نقل شده:نعمت اللّه واشهری قمصری از فرزندش محسن نقل کرد:اواخر خدمت سربازی، مرا به ایستگاه قطار تهران آورده بودند، […] -
0
کرامات امام رضا شفای فلج و نابینایی
نویسنده : سرور هادیاننام شفا یافته : صدیقه ظهوریانمتأهل : ساکن مشهدنوع بیماری : تشنج – فلج و نابیناییتاریخ شفا : ۲۴/۱۱/۶۸باور نمیکردم که همه زندگیم یک پنجره باشد پنجرهای […] -
0
مشهدی قهرمان خلیلوندی نقل کرامات حضرت ابوالفضل
آقای مشهدی قهرمان خلیلوندی، ساکن قریه مذکور گفتند: در حدود سی سال قبل، شخصی از اهالی روستای اسکندان برایم نقل کرد: روزی موقع اذان صبح به مسجد حضرت ابوالفضل ((ع)) […] -
0
جوان شیعه پاکستانی و توسل به حضرت ابوالفضل
نامهی جناب عمدهالحاج و العمار آقای حاج حسین بنکدار مسئول محترم هیئت انصارالعباس تهران طی مکتوبی به انتشارات مکتبالحسین (ع) چگونگی بنیان و بنای این هیئت محترم و فعالیت آن […] -
0
شراکت با حضرت اباالفضل علیه السلام
شراکت با حضرت اباالفضل علیه السلام پدرم ، از جناب دکتر رجبعلى مظلومى (استاد دانشگاه و نویسنده خوش قلم و دل آگاه معاصر)نقل کرد که وى مى گفت : سالها […] -
0
کرامتی از عباسیه اهواز
حاج محمد رضا آهنگری یکی از خدمتگزاران عباسیهی اهواز است او میگوید: مرحوم پدرم در چندین سال قبل خانه شخصی خود را فروخت و خیلی در اضطراب بود برای خرید […] -
0
کرامات حضرت ابوالفضل و مامور گستاخ ناصر الدین شاه
۴٫ در زمان ناصرالدین شاه، در تبریز، یکی از مامورین دولت از یک مغازهدار مالیات طلب میکند. مغازهدار، امروز و فردا میکند. مامور، یک روز صبح زود درب مغازه آمده […]