آرشیو دیدگاه های دیگران
-
0
اشعار وفات حضرت ام البنین (س) – چادر خاکی به سر شیون فراوان می کند
چادر خاکی به سر شیون فراوان می کندگریه های بی هوا همچون یتیمان می کند میرود بالای صورت های قبراهل شهر را به صرف روضه مهمان می کند کار او […] -
0
اشعار وفات حضرت ام البنین (س) – در عشق اهل بیت که فانی ترین شدی
در عشق اهل بیت که فانی ترین شدیخود قبله ی قبیله ی اهل یقین شدی ای معنی نجابت و ای مظهر حیابانوی خانه ی شه خانه نشین شدی با نیّت […] -
0
اشعار وفات حضرت ام البنین (س) – یه گوشه ای می شینه ، با دل بی تاب و بی صبر
یه گوشه ای می شینه ، با دل بی تاب و بی صبرگریه می ریزه نم نم ، کنار چار صورت قبر با دلی مجروح غم ، روی دوشش کوه […] -
0
شعر ویژه شهادت حضرت عباس (ع) – ای تیر تو راقسم به جان کمانت بیخیال مشک
ای تیر تو راقسم به جان کمانت بیخیال مشکای تیر حرفت چیه با من بزن بیخیال مشک ای تیر کاری به کار مشک من نداشته باشبگذار برسد آب به اصغر […] -
0
اشعار وفات حضرت ام البنین (س) – وقتی تو دل نازک تر از ابر بهاری
وقتی تو دل نازک تر از ابر بهاریحق داری از دوری گلهایت بباری تو همچنان شمعی که بعد از آن وقایعکارت شده یک عمر تنها گریه زاری تو پا به […] -
0
حضرت عباس در علمداری از زبان دشمن
در نقلهای تاریخی آمده :هنگامی که وسائل غارت شده ازشهدای کربلا رانزد یزیدبردنند،درمیان آنها پرچم بزرگی وجود داشت،یزیدوحاضران بهت زده دیدنند همه پرچم سوراخ وآسیب دیده ولی دستگیره آن سالم […] -
0
شعر ولادت حضرت اباالفضل (ع) – به دریا آشنا کن خاک خشک این طرف ها را !
به دریا آشنا کن خاک خشک این طرف ها را !پر از دُر وجودت کن دل سرد صدف ها ! برو ای مرد ! دریا چشم در راه است مشکت […] -
0
شعر ولادت حضرت اباالفضل (ع) – سپیده دشت شهامت معجزه دست امامت
سپیده دشت شهامت معجزه دست امامتتوساقی بالا نشینی ستاره دنیای خلقت ضریح لبهای حیدریازهمه استوره ها سری تو خود الله اکبریاباالفضل آقام اباالفضل پدیده دربار عشقی شجره پر بار عشقیفراتر […] -
0
شعر ولادت حضرت اباالفضل (ع) – اسپند می سوزونند ملائک امشب با دیدن یه نگات
اسپند می سوزونند ملائک امشب با دیدن یه نگاتتوی دل همه قیامت کردی به پا با قدّ و بالات آقا ، حضرت سقا ، به تلاطم می کشه دل دریاتا […] -
0
شعر ویژه شهادت حضرت عباس (ع) – دست تو را دوباره به چشمان تر زنم
دست تو را دوباره به چشمان تر زنمشاید که مرهمی شود و بر جگر زنم پلکی که خون گرفته به سختی تکان بدهشاید نمیرم و نفسی بیشتر زنم باید هزار […]