آرشیو دیدگاه های دیگران
-
0
شعر ویژه شهادت حضرت عباس (ع) – ساقی میخانه وفایی حیدر احمد کربلایی
ساقی میخانه وفایی حیدر احمد کربلاییقلبِ تو گردیده خسته تیر کین چشم تو بسته از غم تو ناله دارد مادری پهلو شکستهیا ابالفضل یا ابالفضل در علقمه نور هل اتایی […] -
0
اشعار وفات حضرت ام البنین (س) – هرکجا صحبت ادب باشد
هرکجا صحبت ادب باشدنام اُمّ البنین میان آید امتحان کرده ام و می گویمکه دعایش عجیب می گیرد پس به ام البنین توسل کنهر زمانی گره به کار افتد آن […] -
0
شعر ویژه شهادت حضرت عباس (ع) – کلید قفل مشکل هاست عباس
کلید قفل مشکل هاست عباسبه مردی شهره دنیاست عباس مروّت ریزه خور خوان لطفش فتوّت صورت و معناست عباس حسین بن علی را عبد صالحولی بر ماسوی مولاست عباس به […] -
0
شعر ولادت حضرت اباالفضل (ع) – مژده ای حزب خدا یار حسین آمد
مژده ای حزب خدا یار حسین آمدسید و سالار انصار حسین آمد عید میلاد علمدار حسین آمدصدق و صفا آمد، عشق و وفا آمد ای ماه خیرالناس خوش آمدی عباسنور […] -
0
شعر ولادت حضرت اباالفضل (ع) – بزن جام از می جان پرور عشق
بزن جام از می جان پرور عشقبگیر از دست ساقی، ساغر عشق برآید آفتابی، هستی افروزشود هر دل سپند مجمر عشق گوارایت شود شهد شهادتگلوگر ترکنی از کوثر عشق دهندت […] -
0
اشعار شهادت حضرت عباس (ع) – غزل میگفت سقا دست هایش
غزل میگفت سقا دست هایشزمین افتاد یکتا دست هایش چگونه نشکند پشت برادر؟؟که تن یک جا و یک جا دست هایش فدای جان پر درد تو زهراکه می گفتی :خدایا؟دست […] -
0
اشعار وفات حضرت ام البنین (س) – اونی که سایه سرمه، مادر اباالفضله
اونی که سایه سرمه، مادر اباالفضلهاونی که مثل مادرمه ، مادر اباالفضله عقیله ای که بی حرمه ، مادر اباالفضلهتو بقیع با دستای پینه بسته انگاری سر تربتی نشسته گریه […] -
0
شعر ولادت حضرت اباالفضل (ع) – قیامتیه به خدا ، قد و بالاش
قیامتیه به خدا ، قد و بالاشعلی می خونه إن یکاد ، با دیدن بازوهاش پهلوونه دلیره علمدارهتکسوار میدونه و سرداره با ، قد و بالای حیدریش آخر پهلوونیهنیست، هیچ […] -
0
اشعار وفات حضرت ام البنین (س) – ای فلک یک مه و سپهر سه اختر
ای فلک یک مه و سپهر سه اختر شیرخدا را خجسته همدم و همسر فاطمه دوم بهشت ولایت یار علی، نایب بتول مطهر یوسف زهرا توجهش به تو بانو زینبکبری […] -
0
اشعار وفات حضرت ام البنین (س) – عروسِ خانه ی حیدر شد دوباره فاطمه ای دیگر
عروسِ خانه ی حیدر شد دوباره فاطمه ای دیگربزرگوار و مؤدّب بود شجاع زاده زنِ حیدر به خانه آمد و آهسته نشست بینِ در و دیوارز چشم، خونِ روان می […]