آرشیو مولودی، مدایح و مراثی
-
0
مولودی – ولادت حضرت ابوالفضل (ع) – شب ستاره بارون میباره
مولودی مناسبت: ولادت حضرت ابوالفضل علیه السلام مداح : محمود کریمی عنوان: شب ستاره بارون میباره شب ستاره بارون میباره بای یه گل یاس بازم بهاره هیچکسی مثل تو دلبری […] -
0
شعر ولادت حضرت اباالفضل (ع) – به دریا آشنا کن خاک خشک این طرف ها را !
به دریا آشنا کن خاک خشک این طرف ها را !پر از دُر وجودت کن دل سرد صدف ها ! برو ای مرد ! دریا چشم در راه است مشکت […] -
0
مولودی – ولادت حضرت ابوالفضل (ع) – چشمام امشب شبیه جام شرابه
مولودی مناسبت: ولادت حضرت ابوالفضل علیه السلام مداح : محمود کریمی عنوان: چشمام امشب شبیه جام شرابه چشمام امشب شبیه جام شرابه میخوام برا تو بخونم دوباره حالم خرابه غوقایی […] -
0
شعر ولادت حضرت اباالفضل (ع) – چشم و دست و دل و بازوی علی داری تو
چشم و دست و دل و بازوی علی داری توحیدری یا پسر حیدر کراری تو؟ گرچه ماهند به رخسار، همه هاشمیانقرص ماه همه در قلب شب تاری تو دستگیر همۀ […] -
0
شعر ولادت حضرت اباالفضل (ع) – شوری به پا شد و همه را های و هو گرفت
شوری به پا شد و همه را های و هو گرفتحتّی خدا به کرسی خود ذکر هو گرفت ظلمت درون سیر زمان رخنه کرده بودنوری طلوع کرد و زمان را […] -
0
مولودی – ولادت حضرت ابوالفضل (ع) – امشب از بیت علی بوی گل یاس آمد
مولودی مناسبت: ولادت حضرت ابوالفضل علیه السلام مداح : مهدی سلحشور عنوان: امشب از بیت علی بوی گل یاس آمد امشب از بیت علی بوی گل یاس آمد بوی عشق […] -
0
شعر ولادت حضرت اباالفضل (ع) – شده زینت با گل و نور و چراغ ، آسمون و زمین
شده زینت با گل و نور و چراغ ، آسمون و زمینچونکه اومده علمدار حسین ، گل امّ البنین گل بریزد با شوق جلی بر قدوم عباّس علیاومده یار ولایت […] -
0
شعر ولادت حضرت اباالفضل (ع) – شب غم رفت و سحر زد سپیده سپیده
شب غم رفت و سحر زد سپیده سپیدهنور میلاد ابالفضل دمیده دمیده روی گهواره عباس نوشتم نوشتمیا ابالفضل یا ابالفضل یا ابالفضل دیگه ترس وغم از امشب حرومه حرومهکار دشمنای […] -
0
شعر ولادت حضرت اباالفضل (ع) – ای هستی ام البنین توئی نگار نازنین
ای هستی ام البنین توئی نگار نازنینخوش آمدی خوش آمدی خوش آمدی یا عباس مه شد خجل از روی تو ای شام قدرم موی توشد ساقی کوثر علی سر مست […] -
0
شعر ویژه شهادت حضرت عباس (ع) – دید عباس آن یَلِ شور آفرین
دید عباس آن یَلِ شور آفرینسرور و سالار خود را بی معین خواست از او رخصت میدان عشقتا که جان خود کند قربان عشق زین سخن بگریست میر مُلک دینسرور […]